از به - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 4:36
جانانِ مناين روزهاى خاكسترى كه برما ميگذرد ، آنقدر محتاجِ رنگيم كه به سرخى لبان فاحشه اى دل ميبازيم ... شبيه آن سريال محبوب ، زمستان در راه است و من و تو آنقدر همديگر را دوست نداشته ايم كه زمستان را به سلامت پشت سر بگذاريم... اين روزهاى خاكسترى ميمانند يا شبيه طلوعِ بى فروغِ قطبى ، به سياهى ميرسد ن
كوچ سفرى براى زندگى - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 4:36
براى اينچنين شبى تبدار چه چيزى بهتر ازينكه بنشينى و بخوانى و بخوانى ، از ايل و ايلياتى هايى كه هر چه بيشتر ميدانمشان بيشتر شيفته سبك زندگيشان ميشوم... چه بگويم از عشقى كه جاريست ميانشان؟ چه بگويم از حسابى كه روى زنانگى زنانشان باز كرده اند، بدون هيچ شعار فمنيستى؟ چه بگويم از كوچ شيرينشان براى امتدا
سالاد با سس آدميت - تاریخ: 1395/9/15 ساعت: 23:05
چيز جالبي كه توي اين روزهام هست رژيمه خيلي مسخره و يهويي تصميم گرفتم لاغر كنم و به وزن ايده آلم برسم براي من كه عاشق غذام واقعاً پروسه ي سختيه كم خوردن علاوه بر اينكه شكممو سير نميكنه ، چشمم سير نميكنه:( اصلن همين چشم و دل سير نبودن اعصاب آدمو خط خطي ميكنه ، حالا بهش كلي استرس و فكر و خيال ام اضافه ...
روزنوشت-٢ - تاریخ: 1395/9/15 ساعت: 23:05
از ديروز دلم گرفته نه كه بيخود و بي جهت باشه ها... نه شما اگر همه موفقيت هاتون در گرو اتفاقي باشه كه نميدونيد ميفته يا نه، اشتياقتون كم نميشه؟ امروزو خونه موندم ، دارم سعي ميكنم با اضطراب كارهاي نكردم كنار بيام و در اولين قدم دارم خونه رو مرتب ميكنم!! داره ميخونه : ميرقصد زندگي ، در جام چشم تو ... م...
روزنوشت طور-٣ - تاریخ: 1395/9/15 ساعت: 23:05
شهر شبيه يك قالى بزرگ... و من ، رج به رج گره به گره دنبال تو ميگردم. پ.ن: امروز دنبال يه قالى جديد ، فرش فروشياى زيادى رو ديدم... ماجراييه براى خودش ، گم شدن ميان ترنج و گل و بته ها... پ.ن: روى پله هاى يكى از مغازه ها پنج تا پله افتادم :)) بعدش از خنده نميتونستم بلند بشم ، بعد ترش گردن درد و ... پ.ن...
الف اسفند تو - تاریخ: 1395/9/15 ساعت: 23:05
اسفند دونه دونه اسفند سي و سه دونه :)) اين اسفند دود كردنم چيز عجيبيه... نميدونم از تلقينه يا چى؟ حال منو خوب ميكنه!! شبيه ديازپام ده دردو درمان ميكنه... يكمم گل پر توش باشه... هر چقدر بعضى خرافه ها ترسناكن و ازشون فرار ميكنم اين يكى جذابه! پ.ن: خريد هاى ديروز رسيده ، آقايى كه حملشون ميكرد از بوى شد...
و شعر... - تاریخ: 1395/9/15 ساعت: 23:05
چشمانت شراب هزار ساله ... مرا مست ميكند اما مخمل صدايت ؛ بايد شالى باشم دست در گردنت بيندازم و مدهوش از كلماتت ، شايد كوزه گر قابلى بشوم تا خمره بسازم براى دلم كه هجرت تا به ابد تقديرم... پ.ن: و شعر چون گنجشك بخار آلودى ، بر بام زمستانى ، به پاره يخى بدل خواهد شد... پ.ن: كوير - محمد معتمدى پ.ن: شايد...
شال گردن بندان - تاریخ: 1395/9/15 ساعت: 23:04
كنار بزرگراه دعوايشان شده بود، ديديم و رد شديم ... دلمان اما طاقت نياورد و برگشتيم نيمه شب بود ، قطعاً به كمك نياز داشتند ، هر دويشان... شك كرديم اما! اگر پايمان به دردسري باز ميشد ؟ اگر بلايئ به سرمان مى آمد؟... .... ديگر زن تنهاى كنار خيابان را سوار نميكنم... كودك گم شده را به خانه نميرسانم! به پي...
مرا فرياد كن - تاریخ: 1395/9/15 ساعت: 23:04
روزى كه گذشت روز مبارزه با خشونت عليه زنان بود ... گذشته از خشونت جسمى و كلامى ، اميدوارم روزى خشونت روانى عليه زنان هم وجود نداشته باشد. اينكه بانويى در جمع پيش از سخن گفتن به بينى بزرگش فكر ميكند و اعتماد به نفسش را از دست ميدهد... اينكه دخترى موقع رفتن سر قرار دايم به زير ابروهاى در آمده اش فكر م...
تورا نديدم... - تاریخ: 1395/9/15 ساعت: 23:04
عصر يك روز شلوغ خيابان منتهى به چشمانت را قدم ميزنم ميدانم ، سر برگردانم تو را خواهم ديد... ميروم اما ... ميروم تا انتهاى كوچه سوار اولين تاكسى ، گم ميشوم در هزار توى اين شهر! "من این راه دراز را آمدم که تو را ببینم.زمین شخم زده را دیده ام ، پاره خشت و ماه بریده را دیده امشگفت کودکان و پایمال علف ها...
روزنوش-٤ - تاریخ: 1395/9/15 ساعت: 23:04
مشقهاى تلنبار شده ، ميرسد به يك پلان شبيه آدمى كه سعى ميكند زور بازويش را نشان بدهد :/ دنبال يك شغل بى خلاقيت ام!! ايده هايم ته كشيده... فرو رفته در تاريكى اول شب ، لب تاب بر دوش و لبخند بر لب ميروم پيش پدر جان و دوتايى با اسنپ برميگرديم خانه! توى راه هم كلى حرف ميزنيم و سيستم اجتماعى سياسى را ميكوب...
من، فئودور، تهران - تاریخ: 1395/9/15 ساعت: 23:04
كتاب شب هاى روشن داستايوفسكى را نه در بانكنه در تاكسىنه در انتظار پذيرش درمانگاه - با حضور افتخارى پيرزن آذرى زبان صندلى پشتى - نه در كافه با بوى غليظ سيگارنميشود خواند... تهران سخت غمگين است وقتى در انتظارى و باران ميبارد... انگار هيچ وقت زمان نميگذرد!تهران سخت غمگين است وقتى بعد از باران پشت سرش م...
سر برنكردى - تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 18:30
اين چند روز خيلي ها را ديدم ،كساني كه دلتنگشان بودم ، كساني كه دلم ميخواست يك دل سير برايم حرف بزنند ، با دو نفري كه مدتي بود ازشان دلخور بودم بگو بخند كردم ، دوستان نزديكم را يك به يك از نزديك ديدم ... خوش گذراندم ! خلاصه اينكه ميخواهم بگويم اگر در پي اين گرفتگي گردن و دست دردي كه دارم دكتر يك تومو...
دير - تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 18:30
هيتر المنت فريزر سوخته بود، بدون اينكه ما بفهميم دماي فريزر به +٢ رسيده بود امروز وقتي فهميدم كه ميخواستم قرمه سبزى بپزم و بعد دوروز سراغ فريزر رفتم! از چيزى كه ديدم تعريف نميكنم ، از تهوع و تعفن...! اما حالم كه بهتر شد نشستم فكر كردم كه چقدر بد تر از همه اين گوشت هاى خراب شده ، افكار پوسيده ايست كه...
مي سي سي پي - تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 18:30
قبل تر ها بيشتر كتاب ميخواندم ، همين چند وقت پيش ديدم مدت هاست كتاب درست و حسابي اي جلوي روم باز نشده ! كتاب درسي كه حساب نيست... كتاب توي موبايل هم كه اصلن تر!! اين شد كه رفتم چندتا نمايشنامه و كتاب نصفه خوانده را درآوردم و خواندم :) بعد از "س" جان چندتا كتاب گرفتم و دارم ميخوانم ... گفتم بيايم اين...
Adio kerida - تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 18:30
تهران جانگاهي زيادي دلگيري گاهي تر زيادي دور... زيادي دور از دلخوشي هاي كوچك من، لبخندها و آغوش هاي هميشه باز!بااين حال وقتي نيستم، وقتي دورم و بيشتر وقتي دوباره در آغوش خاكستري تو فرو ميروم ، چيزي از تو در خود حس ميكنم شبيه آنچه به آن عشق به وطن ميگويند...وطن شلوغ و آشفته و بي سرو سامان منتهران جان...
پاييز دو چشم تو - تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 18:29
يه بهارايي اون طُوري ميشه ، پرْ خنده و شادي يه پاييزايي اينطوُري ميشه از اوّل شكل خرخرْ آدْم خواب و چايْ جوشيده رو كِتري يه بهارايي تو هستي يه پاييزايي پيدات ني چيتو ميشه فصلا عوض ميشه تو عوض نميشي ؟ هستي غصه دارم نيستي ام غصه؟ خو اينطور كه من همش پاييزم يه كار كن بهارُم بياد تو اين خونه... يه كار ك...
چه سيب هاي قشنگي - تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 18:28
امروز استادم كتابي معرفي كرد كه : بخوانيد خوب است..."تنها دويدن"تنها بودن سخت استتنها غصه خوردن سخت ترتنها موفق شدن حقيقتاً سخت است و تنها ماندن بسيار سخت تنها دويدن اما ...تنها دويدن ، بي هم پا دويدن يعني تنها از پا و نفس افتادن ، تنها به اوج ناتواني خويش اعتراف كردن ، تنها دويدن يعني فرار از تنهاي...
كاغذ نوشت - تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 18:28
لابد همين هزاره ي قبلي كسي بيخيال از كنارش گذشته كه اينهمه يخ زده و سرد است قطب شمال... پ.ن: دلم خواست بيام و اينجا بنويسم كه رفتم به آموزشگاه بچه هاى كار و قرار شد باهاشون همكارى كنم... حالم خيلى عجيب بود امروز، وسط اون بچه ها! پ.ن:خبر خوب كنسلى كلاس فردا آدرنالين خونمو بالا برده و با اينهمه خستگى ...

برچسب‌های مرتبط

سالاد با سس بالزامیک | سالاد با سس مایونز | سالاد با سس پستو | auv definition | auv finance | auv flight services | مرا فرياد كن | مرا فریاد کن من درد مشترکم | تو را ندیدم | دير الزور