چشمانت شراب هزار ساله ... مرا مست ميكند اما مخمل صدايت ؛ بايد شالى باشم دست در گردنت بيندازم و مدهوش از كلماتت ، شايد كوزه گر قابلى بشوم تا خمره بسازم براى دلم كه هجرت تا به ابد تقديرم... پ.ن: و شعر چون گنجشك بخار آلودى ، بر بام زمستانى ، به پاره يخى بدل خواهد شد... پ.ن: كوير - محمد معتمدى پ.ن: شايد كمى عاشقانه بنويسم...!...
ادامه مطلب